http://victory.mizbanshop.com/basket/add/218/ زیر گنبد کبود... - عاشقانه
X
تبلیغات
رایتل
زیر گنبد کبود...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 5 آبان‌ماه سال 1387

کی میدونه

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود...

یه دختری بود.بهش میگفتن دخترشاه پریا.اما واقعا دختر شاه پریا نبودا.یه روز زدو این دخترک عاشق شد.عاشق خوشگلترین مترسک شهر.یه مترسک مهربون که اونم دخترک و دوست داشت(می گفت عاشقانه).اما ... 

این دختر اینقدر عاشق بود که طاقت یه روز دوری از عشقش و نداشت.اما اون عاشق انگار صبرش زیاد شده بود...

آخرش یعنی چی می شه؟

ـ من می گم دخترک اینقدر تو شبای بارونی دعا می کنه تا مترسک دوباره صبرش و از دست بده و دوباره رنگین کمون در بیاد

تو چی می گی مترسک؟

گوش کن

خواب دیدم بر روی شنها راه میروم

همراه با خداوند.

و بر روی پرده شب

تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی می دیدم

همان طور که به گذشته ام نگاه میکردم

روز به روز پرده ظاهر شد

یکی مال من یکی از آن خداوند

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت.

آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت

اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود

روزهایی با بزرگترین رنجها، ترسها، دردها، و ........

آن گاه از او پرسیدم:

خداوندا تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود

و من پذیرفتم با تو زندگی کنم

خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی

خداوند پاسخ داد

فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود.

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.

نه حتی برای لحظه ای

و من چنین نکردم.

هنگامی که در آن روزها، یک رد پا بر روی شن دیدی

من بودم که تو را به دوش کشیده بودم

عشقم حالا یادت باشه هیچوقت تو سختیات تنها نبودی و نیستی

حالا چشمای قشنگتو ببندو ...

با هم منتظر لحظه های قشنگ زندگیمون می مونیم.