ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوست یک جادوگر...  چاپ
تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1390

دوست یک جادوگر...

دوست یک جادوگر کیه؟! این چیزیه که همه ی عمر از خودم پرسیدم! سالهای زیادی توی سیاره تنهاییم ، تنها موندم چون میترسیدم به هر کسی که از یه سیاره ی دیگه صدام میکنه، اعتماد کنم! باید اعتراف کنم که گاهی وسوسه می شدم دست هایی رو که به طرفم دراز می شه بگیرم و بهشون اعتماد کنم، اما  نه! نه! نه! یه چیزی نگذاشت! می خوای بدونی چی؟ باشه، می گم! همین سوال! این که دوست واقعی من کیه؟!  واقعا" کیه؟!

 

شاید بگی دوست واقعی اونی هستش که همیشه کنارت می مونه!در غم و در شادی!

 

شاید بگی دوست واقعی اونی هستش که می شه بهش اعتماد کرد وعشق ورزید!

 

شاید بگی دوست واقعی اونی هستش که بیشتر از خودت به تو فکر می کنه!

 

شاید بگی دوست واقعی اونی هستش که می تونی سرت رو بگذاری روی شونه هاش و سیر گریه کنی!

 

شاید بگی دوست واقعی اونی هستش که می تونی پیشش بلند فکر کنی! هر چی دلت می خواد پیشش بگی و مطمئن باشی که اون بعد از شنیدن حرف هات، هنوز همونیه که قبل از شنیدن اون ها بود!

 

شاید بگی دوست واقعی اونی هستش که دستت رو می گیره اما همه ی روحت رو لمس می کنه!

 

شاید هر کدوم شما، یه تعبیری بهتر از این ها هم داشته باشین، اما من می خوام یه چیز دیگه هم به همه ی این تعبیر ها اضافه کنم!

دوست واقعی یه من ، کسیه که بین من و اون هیچ چیز دیگه ای قرار نداره! تنها چیزی که من و دوستم هر دو خواستیم بین ما باقی بمونه، خداست!من به اون قول دادم هیچ وقت، هیچ وقت بین اون و خداش قرار نگیرم!اون به من قول داد هیچ وقت بین من و خدام، قرار نگیره!ما به هم قول دادیم تنها چیزی که همیشه اجازه داره فاصله ی بین ما باشه، فقط و فقط خدا باشه!

 

آخه می دونی، دوست واقعی کسیه که دوستش رو به گناه نمیندازه!

فردای یک جادوگر...  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 18 فروردین ماه سال 1390

من جادوگری هستم که همه ی کارهایم را برای فردا گذاشته ام!

 

فردا می آید و من هنوز هیچ کاری نکرده ام!

فردا می آید و من هنوز دستان مادرم را نگرفته ام و به او نگفته ام که چقدر دوستش دارم!

فردا می آید و من هنوز پینه های دست پدرم را نبوسیده ام و به او نگفته ام که بدون او خانه چقدر خالیست!

فردا می آید و من هنوز ، از دخترک گل فروش سر میدان، هیچ گلی نخریده ام و از او نپرسیده ام که دوست داشت کفش نو بپوشد یا نه؟!

فردا می آید و من هنوزبه پیرمرد کوری که سر چهار راه سیگار می فروشد، لبخند نزده ام!

فردا می آید و من هنوز با خیلی ها آشتی نکرده ام!

فردا می آید و من هنوزجلوی آینه، به چشمان خودم زل نزده ام و خودم را قضاوت نکرده ام!

فردا می آید و من هنوز برای پیدا کردن خودم،آگهی نداده ام!

فردا می آید و من هنوز برای خودم شناسنامه نگرفته ام!

فردا می آید و من هنوز در کوچه پس کوچه های دلتنگی، دنبال خودم نگشته ام!

فردا می آید و من هنوزخودم را پیدا نکرده ام! 

فردا می آید و من هنوز هیچ کاری نکرده ام!

سوگند یک جادوگر...  چاپ
تاریخ : سه شنبه 9 فروردین ماه سال 1390

سوگند یک جادوگر...

دلتنگی؟ احساس می کنی یه جادوگر فراموش شده ای؟ فکر می کنی بودن یا نبودنت واسه هیچ کس مهم نیست؟فکر می کنی زیر این سقف بلند آسمون، هیچ کسی پیدا نمی شه که حرفت رو بفهمه، که دستت رو بگیره، و اون جوری که لایقش هستی دوستت داشته باشه؟! فکر می کنی همه ی در ها به روت بسته شده؟! همه ی کوچه ها بن بسته؟!

می دونم... دلت یه شونه ی گرم می خواد که بتونی سرت رو بگذاری روش و یه دل سیر گریه کنی! یه دامن مهربون، که سفره ی اشکات بشه و یه دست گرم ، که با مهربونی بارون اشکات رو جمع کنه!     

 

می دونم دلت تنگه!فکر می کنی هیچ کس نیست ! نه اون شونه واسه تکیه کردن و نه اون دست گرم، که به وقتش اشکات رو بچینه!انگار هیچ کس توی دنیا اهمیتی نمی ده که تو دلت گرفته، که تو دلت تنگه!مدام از خودت می پرسی چرا اینقدر که لایقشم، دوستم ندارن؟! 

 

حالا... حالا که فهمیدی می فهممت، پاشو برو کنار پنجره. بازش کن!یه نفس عمیق بکش و به افق خیره شو! یکی هست، نه؟!یکی هست که می خواد تو باشی! می خواد نفس بکشی! می خواد زندگی کنی! یکی که همه جا هست! تو هر نفسی می شه بوییدش!یکی هست که دوستت داره! یکی هست که چون تو رو آفریده، پس حتما" دوستتم داره!بیشتر از اونی که لایقشم باشی دوستت داره!

چشماتو ببند! باهاش درد دل کن! از دلتنگیت واسش بگو!  نه! اصلا" یه جمله، فقط یه جمله ی جادویی بهش بگو! جمله ای که اون هیچ وقت بدون جواب نمیگذارتش! من بهت قول می دم که این جمله رو، همیشه با مهربونی جواب میده! پای قولم هم وا میستم! اصلا سوگند جادوگری می خورم! ایناهاش:

 

 

 باور کردی؟! باشه! حالا می گم! بهش بگو:

 

           خدایا! به تو، فقط به تو امید بستم! نا امیدم نکن!

 

اون وقت با خیال راحت لبخند بزن! چون مطمئنم اون هم داره همراه تمام فرشته هاش بهت لبخند می زنه!

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>