
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
فکر نمی کردم دیگه برگردم
تو این مدت خیلی اتفاقا برام افتاد
رفتم ولی الان برگشتم
میخوام یه زندگی جدیدی رو شروع کنم
کنارش...........
اگه قابلم بدونه 
وای اگه بدونید چه حالی دارم
shi is my sweet
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
فکر نمی کردم دیگه برگردم
تو این مدت خیلی اتفاقا برام افتاد
رفتم ولی الان برگشتم
میخوام یه زندگی جدیدی رو شروع کنم
کنارش...........
اگه قابلم بدونه 
وای اگه بدونید چه حالی دارم
shi is my sweet
داشتم می رفتم که با همه چیز خداحافظی کنم
داشتم میرفتم تا از این دنیا، با تمام نیرنگها، بدیها و پستی هایش فرار کنم. گمان نمی کردم چشمی در جستجوی من باشد. در راهی بودم که از انتهایش خبر نداشتم و هر چه بیشتر پیش می رفتم بیشتر رنج میبردم. از همه چیز دل بریده بودم. در انتظار مردن لحظه ها را سپری میکردم.
دیگر حتی موقع افتادن برگ هم مرا ناراحت نمیکرد.
دلم از سنگ شده بود. وجودم سردِ سرد. تنها برای خاک زنده بودم. من در نظر درختان گلها و زلالی چشمه ها مرده بودم. من با زندگی لج کرده بودم و زندگی هم به عکس العملهای من خندید. حاضر نبودم که ببینم در زندگی شکست خورده بودم، تمام حرفها و اشکهایم را پشت غرورم پنهان کرده بودم. نمیخواستم کسی برای من گریه کند من تصور میکردم راهی برای بازگشت وجود ندارد. از سراسر وجودم غرور میجوشید که از بازگشتم خودداری میکرد. تا اینکه سحر بوی گلهای کنار جاده نظرم رو جلب کرد از زمانی که پا در این راه گذاشتم این اولین چیزی بود که نظرم رو جلب میکرد، باد موسیقی زندگی را مینواخت و من با گلها میرقصیدم دیگر واژه زنگی برایم زیبا بود تا زنگی کنم. افسوس که یک برگ پائیزی همهچیز رو ازم گرفت و باز در این دنیا تنهای تنها شدم، دلم میخواست فریاد بکشم و انتقام بگیرم اما بر لبهای من ترانه سکوت جاری بود از پشت پرچین سکوت به زندگی نگاه میکردم دلم میخواست برگردم ولی داغ گلهای کنار جاده در دلم تازه میشد مجبور میشدم در این راه بی پایان جلو تر روم .......